علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

268

آيين حكمرانى ( فارسى )

[ آنچه گذشت مربوط به وضعيتى بود كه هديه دادن امام به ديگران در چهارچوب منافع مسلمانان باشد . ] اما اگر منافع صله‌اى كه امام مىدهد به مسلمانان برنگردد و مقصود از آن ، تنها منفعت دريافت‌كننده باشد اين صله از مال شخصى امام خواهد بود . روايت شده است كه عربى باديه‌نشين نزد عمر بن خطاب آمد و گفت : اى عمر نيك نهاد ، پاداش تو بهشت باد ! دخترانم و نيز مادرشان را بپوشان . و در برابر سختىهاى زمانه ما را سپر باش . به خداوند سوگند ياد مىكنم كه اين كار را انجام خواهى داد « 1 » . عمر پرسيد : اگر چنين نكنم چه خواهى كرد ؟ گفت : اى ابا حفص ، در اين صورت آنان را [ جايى ديگر ] خواهم برد « 2 » . عمر ديگر بار پرسيد : و اگر به روى چه مىشود ؟ گفت : يقينا آن روز كه عطاها همه را به عرصه آورند دربارهء من از تو خواهند پرسيد . و آن‌كه ميان اينان از او پرسش شود يا به سوى آتش مىرود و يا راهى بهشت مىشود « 3 » . راوى گويد : عمر گريست ، آن اندازه كه ريش او تر شد . پس گفت : اى غلام ، پيراهن مرا به او ده ، نه براى شعرش ، بلكه براى آن روز . به خداوند سوگند من مالك چيزى جز اين نيستم . بدين‌سان ، عمر نه از مال مسلمانان ، بلكه از مال خود بدان شخص صله داد ؛ چرا كه اين صله جز براى آن شخص سودى نداشت و از اين روى از چهارچوب منافع همگانى بيرون بود . البته ، كسانى از قبيل آن عرب بيابان‌نشين از مستحقان زكات به شمار مىروند ، اما عمر از زكات چيزى به او نداد ، يا به دليل شعرى كه در آن از خود او عطا خواسته بود و يا بدان دليل كه زكات به مصرف همسايگان اموالى كه اين حق از آن استيفا شده است مىرسد ، درحالىكه آن

--> ( 1 ) . ابياتى است از بحر سريع : يا عمر الخير جزيت الجنة * اكس بنياتى و امّهنه و كن لنا من الزمان جنة * اقسم باللّه لتفعلنه اين ابيات و همچنين ابيات پسين و نيز متن ماجرا را بنگريد در : قرطبى ، الجامع لاحكام القرآن ، ج 3 ، ص 307 و پس از آن - م . ( 2 ) . اذا ابا حفص لاذهبنه . ( 3 ) . يكون عن حالى لتسألنه * يوم تكون الاعطيات هنه و موقف المسئول بينهنه * اما الى النار و اما جنه